ترجمه "همکار کردن" به زبان انگلیسی:


  فرهنگ لغت فارسی-انگلیسی

همکار - ترجمه : همکار - ترجمه : همکار - ترجمه : همکار - ترجمه : همکار - ترجمه : همکار - ترجمه : همکار کردن - ترجمه : همکار - ترجمه :

Ads

  مثال ها (منابع خارجی، بررسی نکرده)

همکار
Contributor
همکار
Partner?
همکار!
Partners!
همکار
Partners?
بيا,همکار.
Come on, sidekick.
همکار منه .
he's my partner.
ببخشيد همکار
Excuse me, fella.
ميبينمت همکار
I'll see you, partner.
وندي اسپارکس ، همکار ادارمون فکر کردن اين ممکنه... به تخصص شما نزديک تر باشه
Wendy Sparks, our Bureau liaison, thought this would be... ..closer to your area of expertise.
ما همکار بوديم
We worked together.
اين همکار جديدته.
This'll be your new man.
همکار اجراییت چطوره
How is your cooperation?
پیام شماره دو همکار خود را تبدیل به یک همکار واقعی کنید.
Two, make your partner a real partner.
قراره همکار تو بشه .
He's gonna be your new partner.
... با همکار هاي سابقم
With my former colleagues.
. ما یه همکار داریم
Uhoh. We've got company.
همکار! چه با کلاس
Coworkers. That's rich!
من همکار جديدت هستم.
I'm your new partner.
و خداحافظ همکار خوب
And farewell, good fellow.
ما بايد همکار باشيم.
We should be partners.
تشویق حضار پیغام شماره دو همکار خود را به یک همکار واقعی تبدیل کنید.
Message number two make your partner a real partner.
ميدونيد, منم همکار شما هستم.
I am also in the acting profession, you know.
ما با هم همکار بودیم
We used to work together.
يا همکار جوان شواليه تاريکي
Or the Dark Knight's junior partner?
همکار وقتی مرد واقعا غمگین شدم.
Collaborator I felt really sad when he died.
این روپال، همسر و همکار منه.
This is my wife and collaborator, Rupal.
همکار دیگر ما سازمانی ست به نام
Our other partner is East Meets West.
اون همکار شما، الان حرف ميزنه
Will your guy talk now?
اجازه بديد سوال کنم همکار ارجمندم
Permit me to ask, my esteemed colleague
پسر يکي از همکار هاي تجاري
The son of one of his business partners.
اون ها رو همکار خودش کرد
He made them partners.
هي همکار، بيا اينو تمومش کنيم
Hey, fella, let's get this done.
به عنوان يه همکار تو شغلتون
As a partner. Your job, what you do.
مساعدت با همکار و چيزاي ديگه
Interagency cooperation and all?
يک همکار محترم،يک شهروند نيکوکار
Esteemed colleague. Benevolent citizen.
بهت گفتم که يک همکار دارم
Told ya I had a partner.
ما بايد تو آشپزي همکار باشيم.
We should be catering partners.
اون يک همکار داشت که دزديدن رو بهش ياد ميداد خب من راه و روش وصل کردن تلفن رو ياد گرفتم
Had a partner he thought was stealing from him, so I figured out a way to tap the phone.
از من قبول کن , همکار بودنباتو خيليباحاله.
It's nice to have you with the organisation.
همکار کوچيک, اين لباساي خشک رو بپوش.
Little sidekick, put these dry clothes on.
من دوست، آآ، همکار تجاري بابات هستم.
I'm a friend, uh, business associate of your father's.
من تو اين کار همکار تو نيستم
I'm not going down for you killing Jojo the tire man!
همکار عزیز به خاطر نامه ازت ممنونم
Thank you for your letter.
و منم ترسوم، ما بايد همکار باشيم.
And I'm a wuss. We should be partners.
ما مدت زيادي با هم همکار بوديم
We've been partners a long time.