ترجمه "ابهام" به زبان انگلیسی:
مثال ها (منابع خارجی ، بررسی نشده است)
| ابهام | Fuzziness |
| آن انطباق بدون ابهام بود. | That match was unambiguous. |
| ابهام اخلاقی اوج می گیرد. | Moral ambiguity takes off. |
| همه چيز در ابهام قرار دارد | Everything fades into mist. |
| و این ابهام برای من در زندگیم بسیار ناخوشایند است و من آنرا به همراه دارم،ابهام اخلاقی. | And ambiguity, to me, is very uncomfortable in my life, and I have it. Moral ambiguity. |
| ابهام اخلاقی شروع به صعود می کند. | Moral ambiguity starts to climb. |
| آیا شما دچار حس ابهام اخلاقی می شدید | Did you feel a sense of moral ambiguity? |
| .... خداوند مقصود خودش رو بدون ابهام و بدون واسطه... | God reveals to us his intentions without ambiguity or intermediaries. |
| اصولا شما به پیچیدگی باور دارید، اما به ابهام نه. | Basically you believe in complexity, but not in ambiguity. |
| خیلی از مردم در مورد اینکه معقول بودن چیه ابهام دارند. | A lot of people are worried about what is rationality about? |
| آنها در مواجه با ابهام با ذهن باز برخورد می کنند. | They are open minded in the face of ambiguity. |
| تنها روش واضح برای رفع ابهام فاز استفاده از توالی یابی است. | The only unequivocal method of resolving phase ambiguity is by sequencing. |
| برای کاربرد های دیگر این کلمه به آرگوس (ابهام زدایی) رجوع کنید. | It allows her to see as well as use her blockbuster, Argus Agony. |
| اما يک نقطه ي ابهام باقي موند که نتونستم باهاش کنار بيام | But the doubt remained, i couldn't dispel it. |
| و همچنین یک سوال بسیار بزرگ دیگری نیز وجود دارد، و آن ابهام است. | There is also a big question of ambiguity. |
| اگه اشلي مي خواست باهات ازدواج کنه، من با شک و ابهام بله رو مي گفتم. | If Ashley wanted to marry you, it would be with misgivings, I'd say yes. |
| در حالی که این تفاوتها علت اصلی یا نتیجه چاقی هستند که هنوز بدون ابهام تلقی می شود. | Whether these differences are the direct cause or the result of obesity has yet to be determined unequivocally. |
| آندروژینی نوعی ابهام شخصیت است که فرد مورد نظر هم هویت مردانگی و هم زنانگی را دارد. | Sexual ambiguity may be found in fashion, gender identity, sexual identity, or sexual lifestyle. |
| گسترش کد یک کد شبه تصادفی است که یک تابع ابهام باریک، علی رغم دیگر کدهای پالس باریک است. | A spreading code is a pseudo random code that has a narrow ambiguity function, unlike other narrow pulse codes. |
| در علم ریاضیات یک عبارت خوش تعریف است اگر بدون ابهام باشد و اشیای آن مستقل از نمایش شان باشند. | In mathematics, an expression is well defined if it is unambiguous and its objects are independent of their representation. |
| پس از فشارهای بین المللی برای جلوگیری از اعدام سامان نسیم، سرنوشت او همچنان در هاله ای از ابهام است. | Uncertainty exists over Saman Naseem's death after international pressure to prevent his execution. |
| از سال 1990 تا 20 سال بعد، ابهام اخلاقی به الگوی رفتاری غالب در تلویزیون تبدیل می شه. | Moral ambiguity becomes the dominant meme in television from 1990 for the next 20 years. |
| برای اطلاع از سایر احزابی که با همین نام فعالیت می کنند به حزب کمونیست آلمان (ابهام زدایی) مراجعه کنید. | The Party split a few months later into two factions, the KPD and the Communist Workers Party of Germany (KAPD). |
| ابهام اخلاقی نمایش های تلویزیونی هستند که که من در آنها فرق بین درست و غلط رو نمی فهمم. | Moral ambiguity are televisions shows in which I don't understand the difference between right and wrong. |
| دقیقا در اواخر دهه 60، ابهام اخلاقی بالا می رود. و الهام بخشی یک جورایی رو به افول است. | Right at the end of the 60s, moral ambiguity is going up, inspiration is kind of on the wane. |
| اونها پنهانی خبر نادرست میدادند و ابهام درست میکردند و سعی میکردند که باعث بشوند همه خیلی پیچیده فکر کنند. | And they do it secretly through misinformation and ambiguities and irrelevancies, trying to cause everyone to think more deeply. |
| اما از سوی دیگر، عروسک جورابی کاملا متفاوت است. عروسک جورابی مربوط به ابهام به طور خاص نیست. درباره هویت است. | Now, the Sock Puppet, on the other hand, is a totally different animal. The sock puppet isn't about ambiguity, per se. It's about identity. |
| هرچند، هنگامی که فاز دارای ابهام باشد، می توان احتمال یک هاپلوتیپ خاص را با استفاده از نمونه ای از افراد تخمین زد. | However, it is possible to estimate the probability of a particular haplotype when phase is ambiguous using a sample of individuals. |
| به هر حال تضاد تفاسیری که هم چنان آثار او برمی انگیزند، سبب ایجاد پرسش هایی عمیق درباره طبیعت هنر ابهام در دوره او می گردند. | However, the conflict of interpretations that his works still elicit raises profound questions about the nature of ambiguity in art of his period. |
| بازوها، سينه ها، و حتي انتهاي موهاي درخشان بطور غيرقابل مشاهده اي ذوب شده درون ابهام با وجود سايه عميق پشت سر | The arms, the bosom,and even the ends of the radiant hair melted imperceptibly into the vague yet deep shadow of the background |
| به دلیل ابهام در واژه کپی، بیشتر ترجیح داده می شود از نام علمی هومینوئید Hominoidea (انسان واران) که روابط آرایه شناختی را می رساند، استفاده شود. | For example, in a 2005 book, Benton wrote The apes, Hominoidea, today include the gibbons and orang utan ... the gorilla and chimpanzee ... and humans . |
| 2011 آخرین فراخوان در ۱۴ فوریه 2011، W3C منشور گروه کاری HTML خود را با نقاط عطف بدون ابهام برای HTML5، تعمیم داد. | 2011 Last CallOn 14 February 2011, the W3C extended the charter of its HTML Working Group with clear milestones for HTML5. |
| و فکر می کنم که بین سادگی و ابهام نقطه ای وجود دارد که به بیننده این اجازه رو می دهد تا چیزی از آن درک کند. | And I think there's a point between simplicity and ambiguity which can allow a viewer to perhaps take something from it. |
| دیگران از جمله آتاناسیوس کریچر، Cave Beck و Johann Joachim Becher در حال توسعه یک زبان جهانی بدون ابهام مبتنی بر منطق اصول کار کرده اند. | Others, such as Cave Beck, Athanasius Kircher and Johann Joachim Becher worked on developing an unambiguous universal language based on the principles logic and iconographs. |
| اين موقعيت خيلي پيچيده و بغرنجه اما سال هاي جنگ به ما آموخته که بايد با اين موقعيت هاي پيچيده صريحا و بدون ابهام برخورد کنيم | This situation is very complicated, but the waryears have taught us that we must approach these complicated situations unequivocally. |