ترجمه "تن در دادن" به زبان انگلیسی:
مثال ها (منابع خارجی ، بررسی نشده است)
| فعلا كه كلئون بايد بيشتر به فكر نجات دادن تن لشش از اين معركه باشه | Right now Cleon's most likely got a nightstick shoved halfway up his ass. |
| همينطور هم تن رنجور من كه براي انجام دادن ساده ترين كارها وقت زيادي تلف مي كنه | And I guess my brokendown body is slowing down my actions. |
| تولید جهانی در سال ۲۰۰۹، ۸۱۷ میلیون تن است که بیش از برنج (۶۷۸ میلیون تن) یا گندم (۶۸۲ میلیون تن) است. | Worldwide production was 817 million tonnes in 2009 more than rice (678 million tonnes) or wheat (682 million tonnes). |
| تن فروشی در اسرائیل قانونی است. | Prostitution in Israel Myth vs reality. |
| ۱.۴ میلیون تن در لاتویا و نزدیک به ۱۵۰هزار تن در بیرون این کشور بدین زبان سخن می رانند. | Of those, 1.16 million or 56 use it as their primary language at home. |
| جا دادن در عرض | Fit Width |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | Do not implicate God in your oaths to avoid doing good and being pious and keeping peace among men, for God hears all and knows everything. |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | And do not make Allah a target of your oaths, by pledging against being virtuous and pious, and against making peace among mankind and Allah is All Hearing, All Knowing. |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | Do not make God a hindrance, through your oaths, to being pious and godfearing, and putting things right between men. Surely God is All hearing, All knowing. |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | And make not Allah a butt of your oaths that ye shall not act piously nor fear Allah nor set things right between and Allah is Hearing, Knowing. |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | And make not Allah's (Name) an excuse in your oaths against your doing good and acting piously, and making peace among mankind. And Allah is All Hearer, All Knower (i.e. do not swear much and if you have sworn against doing something good then give an expiation for the oath and do good). |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | And do not allow your oaths in God's name to hinder you from virtue, and righteousness, and making peace between people. God is Listener and Knower. |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | Do not use Allah's name for such oaths which are taken to keep back from virtue, piety and the welfare of mankind |
| و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست | And make not Allah, by your oaths, a hindrance to your being righteous and observing your duty unto Him and making peace among mankind. Allah is Hearer, Knower. |
| اما تجربيات زيادي در جنگ هاي تن به تن دارم، تجربه ي شکست، توي همه شون. | But I've had plenty of experience in battles, losing battles, all of them |
| نیم تن | HalfTone |
| نیم تن | Halftoning |
| نیم تن | Halftone |
| من به تن اون مي مالم , اون به تن من . هر دو مي ماليم به تن همديگه . | She'll rub it on me, I'll rub it on her, we'll rub it on each other. |
| خطا در تغییر دادن آشنا | Error modifying contact |
| خطا در تغییر دادن فهرست | Error modifying list |
| در معرض آفتاب قرار دادن | Solarize |
| نشان دادن نشانی ها در فهرست | List Shows Addresses |
| در مرکز قرار دادن RA | center RA |
| در مرکز قرار دادن Dec | center Dec |
| در مرکز قرار دادن شیء | Center Object |
| در مرکز نقشه قرار دادن | Center in Map |
| کمک در پایان دادن افزونگی. | Help stamp out and abolish redundancy. |
| در حال سوق دادن لبه | Leading Edge |
| تن لشتو برسون به مريخ... تن لشتو برسون به مريخ... | Get your ass to Mars Get your ass to Mars |
| باز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد. | But he could not scale the steep ascent. |
| باز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد. | So he did not quickly enter the steep valley. |
| باز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد. | Yet he has not assaulted the steep |
| باز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد. | Yet he attempteth not the steep, |
| باز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد. | But he has made no effort to pass on the path that is steep. |