ترجمه "جوابگو" به زبان انگلیسی:


  فرهنگ لغت فارسی-انگلیسی

جوابگو - ترجمه : جوابگو - ترجمه :

  مثال ها (منابع خارجی ، بررسی نشده است)

، اگه خوشت نمیاد ، فوری جوابگو باش . و به تمام مردها مسلط شو . با لطافتت
If you don't like that get well quickly and conquer every man with your charm
فکر می کنم باید رئیسهای مان را در برابر کارمندانشان جوابگو کنیم به هر طریقی که می توانیم.
I think we must make our bosses accountable to their employees in any way we can.
اگه میخواهید تا کسانی مثل یواندرسون رو جذب کنید، کسی رو که مثلا اسلحه میخره، جواهرات میندازه موتور سواری میکنه و دخترها رو در معاملات مواد تور میکنه، و شما میخواهید که اونو به تحصیل علاقه مند کنید، داشتن یه برنامه آموزشی اجباری قطعا جوابگو نیست.
If you want to attract people like Juanderson who could, for instance, buy guns, wear jewelry, ride motorbikes and get girls through the drugs trade, and you want to attract him into education, having a compulsory curriculum doesn't really make sense.