ترجمه "سرگرم کننده" به زبان انگلیسی:


  فرهنگ لغت فارسی-انگلیسی

سرگرم کننده - ترجمه : سرگرم کننده - ترجمه : سرگرم کننده - ترجمه :

  مثال ها (منابع خارجی ، بررسی نشده است)

سرگرم کننده
Amusing?
چه سرگرم کننده!
How amusing!
سرگرم کننده بود.
That was amusing.
خيلي سرگرم کننده
Very amusing.
بيشتر سرگرم کننده است
Most amusing.
بله ، سرگرم کننده اس
Sure, it'd be fun.
خيلي سرگرم کننده اس
It's most amusing.
و این سرگرم کننده است
And that's the fun.
نه! آیا سرگرم کننده است
No. But is it fun?
نمايش سرگرم کننده اي نبود
It wasn't a very amusing play.
آره بابا، سرگرم کننده است
That's all right. It'll be fun.
خنده حضار برخی هم سرگرم کننده
Some of them are funnier.
چه مردک سرگرم کننده ای بود
What an amusing little fellow.
عشق به تنهايي سرگرم کننده ست
Love's a surrounding and entertainment all by itself.
شما ها خیلی سرگرم کننده اید.
You are very amusing.
چيزاي سرگرم کننده ي زياد ي دارم.
I'm having too much fun.
برنامه سرگرم کننده امشب وقت ناهارم چيدم
Tonight's funfilled agenda prepared during my lunch hours
بهرحال براي من خيلي سرگرم کننده اس.
Anyway, I find it... quite amusing.
آدم سرگرم کننده ای هست در واقع
Quite amusing, actually.
مطالعه حالات او به شدت سرگرم کننده است
In any case, it's very interesting studying her.
خدمات سرگرم کننده مخصوص حمله اي اتفاق افتاده
Special Entertainment Services. There was an attack.
يه جاي سرگرم کننده با اين يارو هرکول اينطور نبود
Amusing situation with that fellow, Hercules, wasn't it?
و اينجا هم آخرين دستاوردمون در فناوري هاي سرگرم کننده
Here's our achievement in amusement technology.
من وقتي اونها سرگرم کننده و نه گستاخانه باشن دوستشون دارم
I like them when they're amusing, but not indecent.
من در مورد قرون وسطي نمي گويم سرگرم کننده است، نه
I'm not talking about the Middle Ages, either. Amusing, no?
جان سخت را دیده اید هان دیوانه کننده، عالی، سرگرم کننده، فیلمی اکشن و ماجراجویانه در یک ساختمان
Die Hard, right? Crazy, great, fun, action adventure movie in a building.
شخصیت جدید من بدنبال ساختن محصولاتیه که باحال و سرگرم کننده باشند.
The new me is all about making things kind of neat and fun.
اون يک نمايش سرگرم کننده بود بين تو و صاحب اون کازينو
It was an amusing performance between you and the owner of this.
البته می تونن آدم های سرگرم کننده ای باشن ها، ولی خب...
Oh, they can be very amusing, but, er...
این داستان کمتر سرگرم کننده بود وقتی یک هفته دیگر هم ادامه پیدا کرد.
They were significantly less entertained when this went on for the next week.
بله، این فلسفه جدید زندگی منه خوبه واسط کاربر زیبا و سرگرم کننده باشه.
So that's my new life it's all about fun.
درحقيقت آنروز همه اونا در چادر مست بودن اينه که خيلي سرگرم کننده بود.
In fact, they were all drunk the other day in the tent that's what was so amusing.
درست است گفتن این کلمه سرگرم کننده است، و من آن را زیاد تکرار می کنم.
Right? It's a fun word to say, and I get to say it a lot.
سرگرمی من عاشق سرگرمی هستم ولی در واقع ساز به خودی خود خیلی سرگرم کننده نیست.
Entertainment I love the entertainment, but actually, the instrument itself isn't very entertaining.
ما فکر کرديم که بر نامه هاي سرگرم کننده مشتري ها رو به کازينو مي کشونه
We figure that entertainment would draw gamblers to the casino.