ترجمه "مشارکت فعال" به زبان انگلیسی:
فرهنگ لغت فارسی-انگلیسی
فعال - ترجمه : مشارکت فعال - ترجمه : مشارکت فعال - ترجمه : فعال - ترجمه : مشارکت - ترجمه : مشارکت - ترجمه : فعال - ترجمه : مشارکت - ترجمه : مشارکت - ترجمه : فعال - ترجمه :
مثال ها (منابع خارجی ، بررسی نشده است)
| برخی از اشکال هنر عمومی برای تشویق مشارکت عمومی در یک مسیر فعال طراحی می شوند. | Interactive public art Some forms of public art are designed to encourage audience participation in a hands on way. |
| پیشگیری از دردهای کمر یک عامل مهم جهت بهبود مناسبات اقتصادی، مشارکت فعال افراد در جامعه و کاهش هزینه های درمانی است. | Exercise therapy is effective in decreasing pain and improving function for those with chronic low back pain. |
| مشارکت. | Play. |
| يه مشارکت برابر | An equal partnership. Why? |
| مشارکت کنندگان ویکی پدیا Hunahpu انگلیسی. | Hunahpu was the name of one of the tribes in . |
| همچنین والدینی که خودشان مشارکت کرده ولی به فرزندانشان اجازه مشارکت ندادند همچنین والدینی که خودشان مشارکت کرده ولی به فرزندانشان اجازه مشارکت ندادند چون فکر می کردند فرزندانشان کوچکتر از اونی هستند که برای خودشون تصمیم بگیرند. | There's also parents who participated who wouldn't let their children participate because they thought they were too young to decide for themselves. |
| این نهادهای مالی با مشارکت مستقیم و فعال در طرح های فناورانه جدید و همچنین، در شرکت هایی با ریسک بیشتر از متوسط ریسک در بازارهای سرمایه ای رسمی و غیررسمی سرمایه گذاری می کنند. | By investing in the pool format, the investors are spreading out their risk to many different investments instead of taking the chance of putting all of their money in one start up firm. |
| ما همه باید مشارکت داشته باشیم | We all have to be included. |
| ، راندال . من مشارکت منطقه رو میخوام | Randall, I want... Zoning's cooperation. |
| فعال | Enabled |
| فعال | enabled |
| فعال | Active |
| فعال | Disabled |
| فعال | Active |
| فعال | Invalid Byteorder. |
| مشارکت را دعوت می کند. و شهر ها ، در گذشته ، همه گونه مشارکت ها را دعوت کرده اند. | It's inviting participation, and cities have, historically, invited all sorts of participation. |
| آنهایی که مشارکت را می آزمایند فاقد قدرت قانونگذارهایند، و آنهایی که قدرت قانون گذاری دارند با مشارکت میانه ای ندارند. قدرت قانونگذارهایند، و آنهایی که قدرت قانون گذاری دارند با مشارکت میانه ای ندارند. | The people experimenting with participation don't have legislative power, and the people who have legislative power are not experimenting with participation. |
| تا هنگامی که شهر اعلامیه هایی شبیه این برای مشارکت دادن مردم، پخش می کند، البته که مردم مشارکت نخواهند کرد. | As long as the city's putting out notices like this to try to get people engaged, then of course people aren't going to be engaged. |
| یک فرد صادق همکاری و مشارکت میکند. | An honest person is going to be cooperative. |
| و 900 نفر در آن مشارکت داشتند. | And there were 900 people involved in that. |
| در کندوکاو ذهن خود مشارکت مي جويم. | I partake in the exploration of my mind. |
| فعال شد | Enabled |
| نمودار فعال | Active Chart |
| ضمیمه های فعال | Active extensions |
| فعال شده | Enabled |
| فعال شده | Enable WebGL |
| فعال شده | Enable WebAudio |
| وضعیتهای فعال | Activation Gestures |
| پنجرۀ فعال | Active Window |
| حافظۀ فعال | Swap Space |
| پنجرۀ فعال | Active window |
| پنجرۀ فعال... | Active Window... |
| پنجرۀ فعال | Active window |
| حافظه فعال | Active Memory |
| طرح بندیهای فعال | Active layouts |